عبد الله بن محمد ابن ناقيا ( ابن ناقيا البغدادي ) ( مترجم : ميرلوحى )

475

الجمان في تشبيهات القرآن ( فارسى )

646 - او بيضة . . . ص 243 ( اسماء در روز كوچ يا مانند گياه بردىّ است ) يا همانند تخم شترمرغ كه در جاى تخم‌گذارى قرار دارد و پوشش آن ، دو پهلوى شترمرغ و سينه و پرهاى آن است . 647 - 648 و لا بيضة . . . ص 243 . . . و نه تخم شترمرغى كه در شنزار ؛ بر بالاى وادى « مطرق » قرار دارد و بالهاى نازك شترمرغ نر آن را فرا مىپوشاند ( - و نه چنان تخم شترمرغ ) از وى نيكوتر است ؛ در آن روز كه با ناز و كرشمه گفت : « گويا تو از آن روزى كه از جدايى ترسيدى ، بيمار شده‌اى » . 649 - 651 و تريك . . . ص 243 و تو را آن چهره‌اى مىنماياند همانند نقره ريخته‌شده ، نه تشنه و مضطرب است و نه اخمو ، يا تخم شترمرغى است كه در زمين شنزار مدوّرى ، بر روى زمين نهاده شد و هنگام لمس كردن ، ضخامتى از آن نمودار نيست ، و همانندهاى آن پهلوى هم چيده شده ، و شترمرغ نرى كه گويى بالش جامه كهنه وصله‌دارى است ، آن را گرم كرد . 652 - 656 كانها . . . ص 244 گويى وى با بوى خوشى كه دارد در حالى كه بوى مشك و عنبر از آن مىوزد ( گويى ) تخم شترمرغ مستقر در جايگاه تخم‌گذاريى است كه آن را شترمرغ پر سر ريخته ( يا درازقامت ) كم پرمژگاندار در آغوش‌گيرنده است ، تخمى كه در بوستانى سرسبز و باران بهارى نوشيده ، جاى گرفته هرگاه باران بر آن بوستان مىبارد ، آن شترمرغ تخم را به خود نزديك مىكند ، تا آنگاه كه روشنى صبح آشكار شد ، آشكار شد و روشنى و درخشندگىاش را از آن بوستان داشت ، شترمرغ از آن تخم جدا شد در حالى كه در اوج درخشندگى بود و آن را تابش و جلوه‌گاهى بود . 657 - 660 فما بيضة . . . ص 245 پس آن تخمى كه شترمرغ نر آن را در بر مىگيرد و سينه‌اش را از آن بر مىدارد و از آن دور مىشود و ميان بالها و پهلويش قرار مىدهد و فرشى از پرهاى ريزه پرپشت و كافى برايش مىگستراند و پرها را از روى تخم كنار مىزند ، در حالى كه سفيد و زيباست و با نخستين تابش آشكار خورشيد روبرو مىگردد ( - آن تخم شترمرغ ) نيكوتر از او ( ممدوح شاعر ) نيست ؛ آن روز كه گفت : آيا بامدادان با كاروان حركت مىكنى و يا چند شبى را نزد ما اقامت مىگزينى ؟ 661 - كبكر . . . ص 245